چی میشد تو هم منو دوستم میداشتی نا زنین
جای گریه رو لبام خنده می کاشتی نازنین
حالا که قهری باهام ولی بدون دوستت دارم
طاقت قهر ندارم پس آشتی آشتی نا زنین
.
.
.
قهر مکن ای فرشته روی دلارا ناز مکن ای بنفشه موی فریبا
طعنه و دشنام تلخ اینهمه شیرین چهره پر از خشم و قهر اینهمه زیبا
ناز تورا میکشم به دیده منت سر به رهت مینهم به عجز و تمنا

از تو به یک حرف ناروا نکشم دست وز سر راه تو دلربا نکشم پا
عاشق زیباییم اسیر محبت هر دو به چشمان دلفریب تو پیدا
.
.
.
یه روزی گله کردم من از عالم مستی تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی
من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید تو قهر کردی قهرت مصیبت شدو بارید
پشیمون و خستم اگه عهدی شکستم آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم
.
.
.
مهم نیست کی مقصر است
باور کن مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است
در پایان زندگی خواهیم گفت: کاش فقط چند لحظه بیشتر فرصت داشتیم تا خوب بهم نگاه کنیم و همه ناگفته های مهر آمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم پس نازنین بیا آشتی کنیم با مهر